Email: shamiram5@gmail.com

انجمeEmail: shamiram5@gmail.com
ن زنان آشوری -Emai تهران - ایران

Tuesday, November 11, 2014



سایت جدید آموزش زبان آشوری




   اخیرأ سایت جدیدی به منظور آموزش زبان آشوری به علاقه مندان این رشته بر پا شده است. مؤسس این سایت که Learn Assyrian (آشوری بیاموزید) نام دارد، خانم دکتر مادلن دِیویس می باشد که سابقه ای طولانی و درخشان در امور فرهنگی جامعه آشوری دارد. وی در دعوت از آشوری ها چنین نوشته است:
"والدین، آموزگاران و دانش آموزان گرامی: از طریق کتب و ویدیوهای من قادر خواهید بود به فرزندان و دانش آموزان خود زبان آشوری را آموزش دهید و یا اینکه خود این زبان را بیاموزید.
شما می توانید کتاب های من را از طریق سایت WWW.LULU.com تهیه کنید. کتاب های زبان آشوری برای کودکان و کتاب های انگلیسی به منظور آموزش افراد بزرگسال طراحی شده اند. شما قادر خواهید بود از طریق مشاهده ویدیوها در کلاسها شرکت کنید و کودکان نیز می توانند به قصه هایی که قرائت کرده ام گوش فرا دهند."
خانم دکتر مادلن دیویس از فعالان جدی جامعه آشوری به شمار می رود که همواره درارتقاء سطح فعالیت های خود کوشیده است. برای ایشان آرزوی موفقیت روزافزون در نیل به اهداف فرهنگیشان داریم.

بیداری


               ظهر تابستان است
               در جنگلی انبوه
               در سکون وآرامش محض
               صدای غوک را می شنوم
               خود را با عنکبوتی که با جدیتی تمام
               بین تنه دو درخت تار می تند
               هماهنگ می بینم
               باد ملایمی می وزد
               و کمی از سنگینی محیط می کاهد
               نگران اینم  که مبادا کسی به سراغم آید
               و مرا از این بیداری باز دارد!

                                          فلورا قاجاریان

               شامیرام داودپوریان
ܬ
ܬܵܒܼܸܗ: تَبِه به معنی تباه شود ܬܒܼܵܗܵܐ: تباها به معنی تباه شدن ܬܒܼܝܼܗܘܼܬܵܐ: تبیهوتا به معنی تباهی
ܬܵܓܼܵܐ: تاغا به معنی تاج و افسر است که در فارسی هم رایج می باشد.
ܬܲܓܵܪܵܐ: تَگارا به معنی بازرگان است. این لغت از ریشه اکدی (Tamkaru) (تَمکارو) مشتق شده است.
ܬܘܼܩܵܐ: توقا به معنی حلقه طلا و در فارسی همان طوق است.
ܬܵܘܪܵܐ: تورا همان گاو است که به صورت ثور که یکی از بروج آسمانی است که با تبدیل ت به ث وارد فارسی شده است. به همین سیاق کتاب ارتنگ مانی را نیز ارثنگ نوشته اند زیرا در سریانی (آرامی) حرف ت به صورت ث تلفظ می شود. دو وازه کتیراو تفل (تفاله ـ لِرد) در الابنیه عن حقایق الادویه با "ث" نوشته شده است.
ܬܘܼܪܝܼܵܐ: توریا همان ثریا است ( با تبدیل ت به ث) و یکی از کواکب.
ܬܘܼܪܥܵܐ: ܬܪܵܥܵܐ: تورعا و تارعا به معنی در است و ورودی که به صورت تُرعه در فارسی معمول است.
ܬܘܼܬܵܐ: توتا همان میوه شیرین سفید یا قرمز است که از ریشه اکدی تیتو (Titu) می باشد و در فارسی به صورت توت وارد شده است.
ܬܘܼܬܝܵܐ: توتیا همان سرمه است که در فارسی هم وارد شده است. در زبان آشوری از آن به عنوان نمونه ترشی یاد می شود (ܚܲܡܘܼܨܵܐ ܝܠܸܗ ܐܲܝܟܼ ܬܘܼܬܝܵܐ) یعنی مانند توتیا ترش است.
ܬܲܚܡܸܢ: تخمن به معنی فکر کن است که در فارسی هم به صورت تخمین وارد شده است. از این ریشه لغات ܬܲܚܡܲܢܬܵܐ (تَخمَنتا) را می توان نام برد که به معنای فکر کردن و حدس زدن می باشد.
ܬܵܚܡܲܣܬܵܐ: تخمصتا به معنی خجالت است. در فارسی این لغت تبدیل به دحمصه شده است زیرا ت و دال به جای هم می نشینند و در رسم الحط سریانی نیز ح و خ به هم تبدیل می شوند. کسی را به دخمصه انداختن از این کلمه، و در اصل به معنای خجالت دادن بوده است اما این واژه امروزه به معنای دردسر و اشکال پدید آوردن برای کسی به کار می رود.
ܬܸܟܵܐ: تِکا به معنای قسمت است. در فارسی به صورت تکه وارد شده است.
ܬܲܠܵܐ: تَللا به معنای تپه و برآمدگی خاک است. ریشه آن لغت اکدی تِلو(Tilu)  است که در فارسی به صورت تل که همان معنا را می دهد معمول است.
ܬܲܠܡܝܼܕܵܐ: تَلمیدا به معنای شاگرد و پیرو است که به صورت تلمید در متون فارسی دیده می شود. این کلمه از ریشه ܬܲܠܡܸܕ (تَلمِد) به معنای آموزش ببیند می باشد. ܬܘܼܠܡܵܕܵܐ:
ܬܠܵܦܵܐ: تلاپا به معنا از بین رفتن است که از ریشه ܬܵܠܸܦ تالپ به معنای از بین برود می باشد. در فارسی هم کلمه تلف شدن بسیار معمول است.
ܬܲܡܸܙ: تَمِز به معنای پاک است که در فارسی به صورت تمیز مورد استفاده قرار می گیرد.
ܬܲܡܘܼܙ: تموز به معنای ماه چهارم در تقویم بابلی است. این لغت در زبان اکدی  (بابلی و آشوری) به شکل "تموزو(Tammuzu)  یا "دوموز" (Dumuzu) ثبت شده است.  
ܬܲܢܒܼܵܐ: تَنبا به معنای مجازات است. لغت تنبیه در فارسی از این ریشه است.
ܬܲܢܘܼܪܵܐ: تَنورا به معنای وسیله ای است که در زمین کار گذاشته می شود و جهت پختن نان مورد استفاده قرار می گیرد. این لغت از ریشه اکدی "تینورو" است در فارسی به صورت تنور وارد شده است.
ܬܲܣܡܵܐ: تَسما به معنی کمربند است و در فارسی هم به صورت تَسمه است.
ܬܵܦܬܵܦܵܐ: تاپتاپا به معنای نان گرد است که در فارسی هم به صورت تاپ تاپه وارد شده است.
ܬܸܩܢܝܼܩܵܐ:  تقنیقا
ܬܲܪܓܸܡ: تَرجِم، ܬܘܼܪܓܵܡܵܐ: تورجاما، وܡܬܲܪܓܡܵܢܵܐ: متارجمانا هر سه از زبان سریانی وارد فارسی شده اند. فردوسی می نویسد:
               ز ترکش برآور کمان مرا     به کار آور آن ترجمان مرا
در این بیت از شاهنامه ظاهرأ معنای ترجمان سخنان می باشد.
هم چنین ابوریحان بیرونی می نویسد: "زبان مترجمی است شنونده را"
خاقانی نیز گفته است:
             کنم تفسیر سریانی ز انجیل     بخوانم از خط عبری معما
ܬܸܪܝܵܩܵܐ: تِریاقا به معنای دارو است که در فارسی به صورت تریاک مورد استفاده قرار می گیرد.
ܬܲܪܚܝܼܢܵܐ: تَرخینا به معنای کشک  است که در فارسی هم مورد استعمال دارد.
ܬܪܝܼܕܵܐ: تریدا به معنای نان خرد شده در غذای آبکی است که در فارسی هم به صورت ترید وارد شده است. این کلمه از ریشه ܬܪܵܕܵܐ (ترادا) به معنای خرد کردن نان در آش یا سوپ است.
ܬܲܪܒܝܼܬܵܐ: تربیتا همان تربیت در فارسی است که از ریشه  ܪܵܒܸܐ به معنی پرورش دهد می باشد.
ܬܸܫܖܸ̈ܝܢ: تشرین نام یکی از ماه های سریانی و هم چنین تقویم خورشیدی عربی است. این لغت در متون اکدی به صورت "تشریتو" ثبت شده است. تشرین ماه هفتم تقویم بابلی است
                                                                                                                                
   آسورستان ایالتی تابع امپراطوری ساسانی (226 تا 640 بعد از میلاد) بود. این ایالت در ارتباط با ایالت بابل تحت حکومت پارتیان می باشد. این ایالت از موصل تا ادیابن را در برگرفته بود. در حالی که دین اصلی امپراطوری ساسانی دین زردشت بود، دین آشوری ها از قرن اول و دوم میلادی به بعد مسیحیت کلیسای شرق بود، هر چند که هنوز تعدادی از آنها پیرو دین باستانی بین النهرین بودند. خدای آشور حداقل تا اواخر قرن سوم میلادی هنوز در شهر خود مورد پرستش قرار می گرفت. یهودیت نیز با  بعضی از مهم ترین کارهایش که در آنجا تهیه شد در آسورستان  شکوفا شد. آشوری ها ساکنان بومی آن جا بودند و از نظر تعداد بر پارسیان برتری داشتند. زبان اصلی که در آسورستان رواج داشت زبان آرامی بود. ساکنان ان اغلب کشاورز یا تاجر و بازرگان بودند. شهر تیسفون پایتخت هر دو امپراطوری پارتیان و ساسانیان بود و در آن زمان بزرگ ترین شهر جهان به شمار می رفت   
   ایالت ساسانی آسورستان ارتباطات فرهنگی بی همتایی با دنیا برقرار کرد که در ذیل شرح داده خواهد شد مرکز کلیسای شرق بود که در زمان خود گسترده ترین کلیسای مسیحی جهان بود و تا آسیای مرکزی، چین و هند رسیده بود. این کلیسا توسط توماس  رسول ( مار توما) و تادئوس مقدس ( مار اَدَی) بنا شده و ازلهجه سریانی آرامی برای کتب مقدس خود استفاده می نماید. یکی از کتب مقدس اصلی کلیسای شرق یعنی راز مقدس اَدَی و ماری، یکی از قدیمی ترین دعاهای اوکاریستیک در مسیحیت در حدود سال 200 بعد از میلاد سروده شد. کلیسای شرق طی شورای سلوکیه ـ تیسفون که در سال 410 میلادی در پایتخت ساسانی در آسورستان تشکیل شد به طور وسیعی تحکیم و گسترش یافت. سلوکیه ـ تیسفون به مدت بیش از 600 سال به عنوان مقر اسقفی کلیسای شرق باقی ماند. از کلیسای شرق گاهأ به اشتباه با نام نستوری یاد شده است هرچند که پیروان نستوریوس (451 ـ 386 بعد از میلاد) در واقع فقط در قرن پنجم بعد ازتفرقه  نستوری در امپراطوری پارس سکونت کردند.
 

یک پدیده دیگر سریانی  ـ آرامی یعنی مذهب مانی که توسط مانی (276 ـ 216) بنا شد، در قرن سوم کمی بعد از کلیسای شرق از آسورستان نشأت گرفت و در مسافت های وسیعی منتشر شد. در بعضی مناطق، مانی ایسم حتی از کلیسای شرق هم پیشی گرفت به طوری که حتی در یک مقطع وسیعأ در امپراطوری روم هم انتشار پیدا کرد. در حالی که هیچ کدام از شش دست نوشته اصلی  سریانی مانی ها به طور کامل موجود نیستند، یک بخش طولانی سریانی یکی از کار های آنها که شامل اعتقادات اساسی آن ها است توسط تئودور بار خونِی ( یک نویسنده کلیسای شرق از بیت گرمای) در کتابش به نام کِتَبا دِسکولیون که در 792 نوشته شده بود حفظ شد. مرکز رسمی مانی ایسم نیز مانند کلیسای شرق، در سلوکیه ـ تیسفون بود.
 

آشور ساسانی که با امپراطوری ساسانی شروع شده و تا قرن یازدهم ادامه داشت مرکز یهودیت در جهان بود. کتاب اصلی یهودیت یعنی تلمود بابلی در آسورستان، بین قرن سوم تا پنجم و به زبان آرامی بابلی یهودی نوشته شده بود. آکادمی های تلمودی بابلی تقریبأ در نزدیکی سلوکیه ـ تیسفون مستقر شده بودند. اولین آکادمی تلمودی در حدود سال 220 در سوریه تشکیل شد. یکی از موثرترین مربیان تلمودی به نام راوا (350 ـ 270) که تحت تأثیر جدل مانوی و خداشناسی زردشتی بود، در آکادمی تلمودی دیگری در پومبدیتا تحصیل کرده بود.
 

دین مندائی که معتقدان به آن پیروان اصلی یوحنای تعمید دهنده هستند، و به نظر می رسد که تنها گروه عرفانی باقی مانده در جهان هستند، نیز در همین زمان از آسورستان نشأت گرفت. زبان و نوشتار آنها فرم مندائی آرامی بود که بسیار نزدیک به آرامی تلمود بابلی است. دو کار اصلی آنها که هر دو در حدود قرن دوم و سوم نوشته شده بودند کتاب گِنزا رابا و کتاب مندائی یوحنا هستند.
   شاپور اول که دومین شاه امپراطوری ساسانی بود شخصأ با هر دو نفر یعنی مانی(276 ـ 216) که بنیانگذار مانی ایسم بود و شموئیل (257 ـ 165) که رئیس آکادمی در نِهاردیا بود آشنائی داشت. مانی تنها نوشته خود، شاپوراگان را که به زبان پهلوی میانه بود به شاپور اول تقدیم کرد. از شاپور اول بارها در تلمود بابلی به عنوان شاپور شاه نام برده شده است. به غیر از نوشتار های اصلی این گروه ها که امروزه وجود دارند، نمونه های باستان شناسی هر سه این لهجه ها و دست خط آرامی رامی توان در هزاران کاسه طلسم آرامی و مصنوعات سرامیک از عهد آسورستان یافت. در حالی که خط آرامی عبری فرم مربعی اصلی الفبای آرامی مورد استفاده در آرامی سلطنتی یعنی الفبای آشوری را حفظ کرد، الفبای سریانی و الفبای مندائی هنگامی پیشرفت کرد که فرم شکسته آرامی پدیدار شد. خط مندائی خود از توسعه خط پارتی به وجود آمد.
   
بعد از 640 میلادی، منطقه آسورستان به دست اعراب افتاد و نسبتی از جمعیت بومی آشوری که اعراب آن را آشوریون می نامیدند به تدریج تبدیل به یک اقلیت در سرزمین مادری خود شد. تعداد بسیاری از اعراب، و بعدها کردها وترکها به آن منطقه سرازیر شدند. این منطقه به مدت 500 سال (از قرن هشتم تا سیزدهم)  پایتخت خلافت اسلامی و مرکز تمدن اسلامی شد. به هرحال، یک فرهنگ مسیحی، زبان آرامی شرقی و هویت آشوری ـ  بین النهرینی  در میان یک نسبت قابل ملاحظه ای از آشوری ها بومی پایداری کرد و آنها تا قتل عام مغول ها در قرن سیزدهم و چهاردهم، به صورت بخش مشخصی از جمعیت باقی ماندند. به هر حال آشوری ها تا کنون با تعدادی شهر، روستا و سکونت گاه های  آشوری در منطقه حضور دارند و جماعات آشوری در اطراف شهرها یی مانند موصل، کرکوک، اربیل، دُهوک و آمِدیا باقی مانده اند.            

Monday, November 10, 2014


                                اسم و اهمیت آن
                                 
                                                                                                                                          شامیرام داودپوریان

   نام هر شئ هویت آن را مشخص می کند. هنگامی که به مفهوم یک اسم پی ببریم، متعاقبأ اطلاعاتی را که آن اسم به همراه دارد درک خواهیم کرد. نخستین مرحله شناخت انسانها از هم< با نامیدن یکدیگر آغاز می شود. در نظریه اسم گفته می شود که هیچ چیزی معنی ندارد مگر اینکه دارای اسم باشد. "افسانه آفرینش" که نخستین منظومه بشریت است چنین آغاز می شود که در ابتدا فقط آشفتگی بود و هیچ چیزی نام نداشت. هنگامی که آسمانها در بالا هنوز نام نداشته و هیچ مسکنی در زیر با نام نامیده نشده بود       وقتی هیچ اسمی ثبت نشده بود  در نتیجه می توان نتیجه گرفت که تا هنگامی که هیچ چیزی نام نداشت وجود خارجی هم نداشت. از آنجا که نامیدن بنوعی آفریدن بشمار می رود، نام شخص مفهومی بیش از وسیله تشخیص او بوده است . نام، منشأ شخصیت و سرزندگی هر فرد است. نابود کردن نام شخص به مفهوم نابودی ابدی شخص بود و بنابراین بیشتر نامهای باستانی به مفهوم فرا خواندن نیروهای آسمانی و حاکی از سرسپردگی به یک خدای ویژه به شمار می رفت بدان امید که شخص، تحت حمایت ویژه آن خدا یا الهه قرار بگیرد. نام هایی چون "ایشتار محبوب من است" یا "اَدَد وارثی اعطا کرده است"، "مردوک حامی من است" و مانند آنها نمونه هایی از نام های باستانی به شمار می روند.  در زمینه نام، بابلی ها با مصری ها نقطه نظرهای مشتراک داشتند. آن ها معتقد بودند که نام هر چیزی با طبیعت اساسی آن ارتباط دارد. مصری های باستان اعتقاد داشتند که نام یک شخص نمود موثری از خود  آن شخص است    

اولین نتیجه وجود یک اسم این است که باعث شناخته شدن حامل آن می شود. ساکنان خاوردور اعتقاد داشتند که اسم خوب معادل سرنوشت خوب است و چون این اسم روی زندگی دارنده آن اثر خوب می گذارد، حتی شاهزاده ها از اسامی خاصی استفاده می کردند تا ادعا کنند که فرزندان خدایان هستند و این اسامی را خدایان به آنها اعطا کرده اند. مثلأ نام شهر بابل به معنی "دروازه خدا است"  و این نام را به این منظور به شهر داده بودند تا اطمینان حاصل کنند که اثر خوبی بر روی شهر و مردم آن دارد. در مورد انسان ها، نام هایی که انتخاب می کردند می توانست نمایان گر یک آرزو، برکت  باشد.  بومی های امریکا پیچیده ترین روش نامگذاری را دارند. در رسوم آنها اسامی بر فرزندانشان گذاشته می شد که توصیفی باشند. همچنین در طول زندگی یک فرد امکان داشت چند بار نام او تغییر یابد و این امر بستگی به تجارب زندگی شخص در طول زندگیش  داشت. بیشتر اسامی بومی ها  مانند صدف و گل و مروارید از طبیعت گرفته شده بود. از نظر روانشناسی چنین مطرح می شود که نام شخص در شکل گیری شخصیت او در حین رشد  نقش بسیار مهمی دارد. تحقیقات روانشناسی نشان گراین امر است که کودکانی با اسامی نامناسب در حین تحصیل دچار افت می شوند و در طی دوره ابتدایی تحصیل محبوبیت کمتری در میان همکلاسی های خود دارند. در دوران تحصیل در دبیرستان هم بیشتر این افراد تمایل به روان پریشی دارند و دچار آسیبهای روانی بیشتری می شوند

در جامعه آشوری نام گذاری در طول تاریخ شامل تغییرات بسیاری شده است. اسامی باستانی آشوری اسامی ترکیبی بوده اند که باورها و برداشتهای آنها را از زندگی نشان می داد. به عنوان مثال سناخریب به معنای" خدای سین`  شمار برادرها را ازدیاد بخشد می باشد. نام اسرحدون به معنای" آشور یک برادر داده است" می باشد. آشور بانی پال هم یعنی" آشور آفریننده پسر است". نام هایی مانند نینوی، نین لیل، نین گیرین و نین سون از کلمه  نین به معنی بانو مشتق شده است. در کنار این نام ها اسامی خاصی مانند دیسان و بِروز و شامیرام، رامینا و.....مورد استفاده قرار می گرفت.    پس از گرویدن به مسیحیت در قرن سوم بعد از میلاد، آشوری ها از اسامی مقبول در دیانت جدید استفاده کردند. اسامی ذکر شده در تورات و انجیل مانند یعقوب، یوسف، ایشو، شموئیل  و....متداول شدند و از آنجا که آشوری ها بعلت تغییر مذهب اسامی قبلی را که یادآور باورشان به بت ها بود را کنار گذاشته بودند، در ایالات خود مختار آشوری و بخصوص در مناطق کوهستانی آشور، اسامی خاصی مانند بریخا ـ ممو ـ  منتو ـ زنگو ـ منگو ـ کتوـ خمو ـ گَگو ـ بَرخو ـ خِندو ـ مریوا ـ جندو و... (برای مردان) و زِکتو ـ خَمی ـ گولی ـ چورری ـ هِندی ـ سولطی ـ صادی ـ سورمی ـ نازی ـ کِشمِش ـ ـ هَمَنی ـ نَنو ــ و... (برای زنان) مورد استفاده قرار می گرفت. در عین حال اسامی بیگانه نیز گاهی شنیده می شد که نشان از تأثیر فرهنگ های بیگانه ای است که در مجاورت کلنی های آشوری مستقر بوده اند. به عنوان مثال اسامی زرتشتی مانند فریدون، بهنام، هرمز و...یادآور قدیسان مسیحی می باشند که اصالتأ زردشتی بوده اند. اسامی کردی مانند گلیزار، گلاویژ، خاتون و...همچنین اسامی ترکی و عربی مبین امر فوق می باشند          
از نیمه دوم قرن نوزدهم که رسولان غربی به مناطق آشوری نشین کردستان و آذربایجان اعزام شدند تا مسیحیت را تبلیغ کنند، اسامی غربی غیر مذهبی هم وارد فرهنگ جامعه آشوری شد. از آن زمان به بعد نام جان جایگزین یوخنه، ژوزف جایگزین یوسف، جورج جایگزین گیورگیس ، ربکا جایگزین ربقه، راشل جایگزین راخیل و الخ....شد. اما کار استعمال این اسامی خارجی به جایی رسید که نام هایی بی مسما  هم چون وایت اسنو، هیتلر، استالین و... بر فرزندان قومی که یکی از بنیان گزاران تمدن جهانی است نهاده شد. البته مهاجرت های بی شمار این قوم بلا دیده بخصوص بعد از دو جنگ جهانی، اسامی ملتهای گوناگونی را وارد فرهنگ ما کرد. برای مثال اسامی روسی مانند والودیا، یورا، سریوژا، سرگئی، زینا، لیدا، آکسینیا و.....حاصل چندین دهه زندگی در روسیه و گرجستان و اوکراین می باشد. وهمچنین اسامی عربی که حاصل صدها سال همزیستی با اعراب می باشد
اما چرا اسامی بیگانه نفی می شود؟ آیا این اسامی نشان از مدرنیسم نیست و آیا نباید طبق زمانه پیش برویم و چهره ای مدرن و امروزی داشته باشیم؟ آیا زمان اسامی قدیمی سر نیامده است؟ همان گونه که قبلأ متذکر شدیم نامی که بر فرزندان خود می گذاریم بر شکل گیری شخصیت آنها تأثیر می گذارد. هنگامی که فرزند خود را ژاک، ژان یا لوسی می نامیم، او قطعأ با جامعه اصلی خود احساس یگانگی نخواهد کرد. تأثیر این بیگانگی بر روان فرزندانمان بدینگونه خواهد بود که وی خود را متعلق به جامعه آشوری نخواهد دانست و در قبال آن احساس مسئولیت نخواهد کرد. از آن گذشته فردی که در یک جامعه زندگی کند بدون این که تعلق خاطری به آن داشته باشد بدون شک دچار آسیب روانی خواهد شد و این اختلال موجب عدم موفقیت وی در جنبه های مختلف زندگی خواهد شد. هم از این رو است که به آنان که خواستار تشکیل خانواده و به دنیا آوردن فرزند هستند توصیه می شود که بر فرزندان خود اسامی اصیل آشوری بگذارند تا دارای هویت و شخصیت مستقل و سالم  بشود                                                                                                         
   البته باید گفت که تأثیر فرهنگ آشوری بر جوامع اطراف خود و بخصوص جامعه ایرانی به حدی بوده است که بسیاری از اسامی ایرانی ریشه آشوری دارند. برای مثال اسمی مانند ننه که در فرهنگ ایرانی به عنوان مادربزرگ مورد استعمال قرار می گیرد از ریشه نانا یا اینانا است که نام الهه مهم سومری (معادل ایشتار بابلی) می باشد. این اسم تا کنون به صورت ننو بر فرزندان دختر نهاده شده است. هم چنین بابا که پیشوند تعدادی از اسامی ایرانی مانند باباجان است از بابا خدا  گرفته شده که در آشوری ها نیز مرسوم بوده است. نام سندباد که یک اسم قدیمی و نام قهرمان افسانه سندباد بحری (از کتاب هزار و یک شب) می باشد، فرم تغییر یافته "سین بالات"  است که یک نام آشوری قدیمی و منسوب به سین خدای ماه می باشد 

Sunday, November 9, 2014



   یکی از عجایب هفت گانه جهان باغ های معلق بابل می باشد. این باغ ها توسط مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ثبت شده اند اما به هر حال مدارک کمی مبنی بر وجود آنها وجود دارد. گفته شده است که این باغ ها به منظور شاد کردن همسر بیمار نبوکد نصر یعنی آمیتیس ساخته شده بود. آمیتیس دختر شاه ماد، به منظور ایجاد اتحاد بین دو ملت به همسری نبوکد نصر درآمد. سرزمینی که او از آن جا آمده بود به احتمال زیاد سرسبز بوده و دارای صخره های کوهستانی و او سرزمین پست و آفتابی بین النهرین را افسرده کننده یافت. شاه تصمیم گرفت تا سرزمین مادری او را با ساخت کوهستان مصنوعی با باغ های پشت بامی آن احیا کند. باغ های معلق به احتمال زیاد واقعأ معلق نبودند  البته روایتی دیگر نیز وجود دارد مبنی بر این که این باغ ها به دست نینوس،  پادشاه بابل در سرزمین بابل که اینک بخشی از عراق و بین النهرین می باشد بنا شد. پادشاه نینوس برای رفع اندوه ملکه سمیرامیس، دستور ساختن باغ های بسیار زیبایی را در کرانه رود فرات داد. بهترین صنعتگران و معماران برای ساختن این باغ  به بابل فرا خوانده شدند   باغ های معلق بابل میان تهی بود به طوری که تحمل .زن ساکنان آن را داشت و خراب نمی شد. تنها راهی که برای معماران وجود داشت ساختن ستون های سنگی بود که قدرت تحمل بنا را داشته باشند. در ساختن این ستون ها از تخته سنگ های سنگین و چهارگوش که هر ضلع آن 50 متر بود استفاده شده است. کارگران مجبور بودند برای ساختن این بنا سنگ های بزرگی را از مسیرهای دور به این منطقه بیاورند. در حقیقت باغ های معلق بابل بر مزار جنگلی از ستون های مرتفع و سنگی به صورت تراس و طبقه طبقه ساخته شده بود.
 
مسأله جالب دیگر نفوذ نا پذیر بودن تپه ها بود که بر روی هم قرار داشتند. معلوم نیست چه وسیله ای به کار می بردند که آب برف و باران از هر یک از باغ ها به طور مستقیم  به پائین نفوذ نکند. بنا به اعتقاد باستان شناسان برای آبیاری باغ ها و تونل ها کانال هایی حفر شده بود که آب را از طریق چرخ چاه و قرقره از رود فرات به سمت بالا و به مرتفع ترین قسمت باغ ها می کشاندند تا بتوانند درختان را آبیاری کنند. هرودوت تاریخ نگار مشهور یونانی در سال 450 قبل از میلاد مسیح در مورد باغ های بابل نوشت که دیوارهای خارجی این باغ ها 56 مایل طول و 80 فوت ضخامت و 320 متر ارتفاع داشتند.  باغ های معلق بابل، مرتفع و بر همه شهر همانند دژی مستحکم مسلط بوده، چشم اندازی بسیار زیبا داشته است و از فراز آن، منظره رود، شهر، سربازان، جاده ها و عبور و مرور قافله ها که بین شرق و غرب در تردد و حمل کالاهای تجاری بودند، کاملأ دیده می شده است. بعدها از آجرهای باغ های معلق، سدی بر فراز رود فرات ساخته شد.  گفته می شود که در مرکز باغ های معلق به دستور پادشاه نینوس فواره های زیبا،  یک معبد و مجسمه ای از طلای خالص ساخته شده بود. دست یافتن به بقایای باغ های معلق به نوعی هدف غایی باستان شناسان شده است اما جستجوی محل بابل (نزدیک شهر الهلال امروزی) تا کنون موفقیتی به همراه نداشته است.   در این زمینه خانم دکتر استفانی دلی که یک متخصص در زمینه تمدن اولیه بین النهرین می باشد نظریه جدیدی را ارائه داده است. وی که متخصص زبان بابلی باستانی است اعتقاد دارد که باغ های معلق وجود داشته اند اما سوء تفاهمی در مورد محل آنها موجب گمراهی یونانی ها شد تا محل باغ ها را بابل اعلام (کامپایل)کردند. در این زمینه، یونا نی ها به نوشته های بروزوس بابلی استناد کردند اما اصل نوشته بروزوس هیچ گاه به دست نیامد   
یکی از نکاتی که مورد توجه دکتر دلی قرار گرفت این بود که در سایر منابع قدیمی که نبوکد نصر دوم در آنها جزئیات سایر پروژه های ساختمانی خود را ثبت کرده از باع های معلق نام برده نشده است. دیگر نویسندگان مانند هرودوت، گزنفون و پلینی که از بابل دیدار کرده اند هم از این باغ ها نامی نبرده اند. حفاری وسیع و پر مشقت بابل توسط باستان شناسان آلمانی که به مدت 19 سال طول کشید نیز نتوانست دلیلی بر وجود این باغ ها به دست آورد  
در بین النهرین قدیم دو تمدن اصلی وجود داشت. یکی از آنها بابل در جنوب بود و دومی آشور در شمال که مرکز آن شهر نینوا نزدیک موصل امروزی بود.  در نوشته های کلاسیک و مذهبی مانند کتاب جودیت که نبوکد نصر را شاه آشور و محل زندگی او را نینوا ذکر می کند همواره این دو شهر با هم اشتباه شده اند. در حالی که نبوکد نصر در واقع در بابل زندگی می کرد. نویسندگان عرب از یک شاه قدیمی تر به نام سناخریب نام می برند که در بابل بوده در حالی که او واقعأ در نینوا حکمرانی می کرد. تمام  شواهد فوق این سوال را مطرح می کند که آیا محل باغ های معلق در اصل در نینوا نبوده است؟

                                                                         
کودکان زندگی را از ما می آموزند
           دکتر هلن ساخو

܀ کودکانی که مکررأ سرزنش می شوند، یاد می گیرند که دیگران را محکوم کنند.
܀ کودکانی که در محیط ناآرام بزرگ می شوند، یاد می گیرند که بجنگند و دعوا کنند.
܀ کودکانی که مسخره می شوند، خجول و شرمنده بار خواهند آمد.
܀ کودکانی که تشویق می شوند، اعتماد به نفس خواهند داشت.
܀ کودکانی که در اطرافیان خود صبر و تحمل می بینند، صبور بار خواهند آمد.
܀ کودکانی که مورد مرحمت قرار بگیرند، یاد می گیرند که بردبار و بخشنده باشند.
܀ کودکانی که در محیط خانواده، مدرسه و اجتماع حقانیت وانصاف ببینند، عادل خواهند شد.
܀ کودکانی که بزرکترها قدرشان را می دانند، یاد می گیرند که قدر خود و زندگی را بدانند.
܀ کودکانی که با آنها رفتار دوستانه شده است، در دنیای بزرگتر، دوست، محبت و عشق واقعی خواهند یافت.
کودکانمان را دوست بداریم.


لیلا و حیوانات باغ وحش

   خوانندگان گرامی، داستان زیر داستانی است واقعی و مربوط به لیلا، دختر هشت ساله ای که با مادرش در لندن زندگی می کند. آنها مهاجر هستند و پاکستانی الاصل که هر سال برای تعطیلات تابستان و دیدار اقوام و هم چنین آشنائی بیشتر لیلا با زبان مادری به پاکستان سفر می کنند .   در آخرین سفرشان، مادر لیلا او را به باغ وحش برده بود. او که مانند خیلی از بچه های هم سن و سال خود شدیدأ به حیوانات علاقمند است بعد از این دیدار که قرار بود برایش دیداری تفریحی باشد، به شدت مضطرب شد و حال عادی خود را از دست داده بود چرا که او شاهد رفتار خشن و زورگویانه نگهبانان باغ وحش با حیوانات اسیر بود. به گفته مادرش شب ها نمی توانست بخوابد و همواره به فکر حیوانات دربند بود و این که چرا آنها باید از طبیعت و از محیط طبیعی خودشان به دور باشند و برای سرگرمی مردم و منفعت صاحب باغ وحش مجبور به انجام کارهایی باشند که برایشان طبیعی نیست و یا اینکه دردآور است مانند رقصیدن، از روی آتش پریدن و شلاق خوردن به تشویق مادر و معلمش و هم چنین نگارنده، لیلا اضطراب خود را به صورت داستانی نوشته که وزیر عینأ از زبان خود او از انگلیسی ترجمه و به شما تقدیم می شود. پس از ابراز عقیده و شرح داستان تجربه اش، لیلا آرام گرفته و مثل قبل مثبت فکر می کند. این داستان نمونه ای است از روش های روانشناسی کودک و بیان احساسات و تجارب منفی از طریق داستان نویسی و یا نقاشی که به کودک کمک می کند از حالت اضطراب خارج شده و مثبت فکر و عمل کند. امیدواریم که این داستان مورد توجه شما قرار  بگیرد   
   "اسم من لیلا است و این نظر من می باشد: حیوانات و آدم ها هر دو بخشی از طبیعت هستند و آدم ها نباید حیوانات را مورد ضرب و شتم و ستم قرار دهند. من در سیرک دیدم که حیوانات را کتک می زدند و آن ها را مجبور به انجام کارهایی می کردند که  هفدفشان فقط سرگرم کردن ببنندگان دست یابی به پول و منتفعت مالی بود  به نظر من این کار باید متوقف شود. من در این باره با معلم فقه و اخلاقم صحبت کردم و او گفت که آدم هایی که حیوانات را اذیت کنند به جهنم خواهند رفت و آنهایی که با حیوانات خوش رفتاری می کنند به بهشت . من با او موافقم و می خواهم اضافه کنم که ما در دنیای خودمان نیز شاهد نمونه هایی از جهنم و بهشت می باشیم. برای مثال گربه ای که از آن خوب نگهداری می شود و تغذیه می شود، حتی اگر مریض شد به دکتر برده می                          شود و در بهشت زندگی می کند و حیواناتی را که من دیدم زندگی جهنمی دارند                
   
من فکر می کنم که ما باید طوری رفتار کنیم که همه به بهشت برویم. من پیشنهادات خود را به معلمم ارائه کردم و او آنها را قبول کرد و ما باید حیوانات را راحت بگذاریم تا بتوانند با خانواده خود در صلح و صفا و امنیت کامل زندگی کنند و شاد باشند. ما نباید به آنهایی که حیوانات را به زور اسیر کرده و آنها را مجبور به انجام کارهایی می کنند که برایشان طبیعی نیست پول بدهیم تا آنها به کارشان ادامه دهند. ما باید به کل طبیعت احترام بگذاریم و کاری کنیم که همه مخلوقات در این دنیا به زندگی خود ادامه دهند و سالم و راحت از زندگیشان لذت ببرند



   یکی از داغ ترین چیزهائی که دنیای غذا را از زمان کشف آتش تا کنون تکان داده است غذا های خاورمیانه ای می باشد و نخستین ترجمه چاپ شده قدیمی ترین دستورهای غذایی مکتوب  بخش مهمی را به تاریخ غذا اضافه می کند. لوحه های حاوی دستور پخت توسط یک آشور شناس فرانسوی به نام "ژان بوته رو" کشف رمز شد. به گفته "بوته رو" سه عدد از این لوحه ها که متعلق به 1700سال قبل از میلاد بودند،  حاوی چنان دستورهای غذایی حیرت انگیزی بود که قابل تصور نیست                       
                                    
گوشت ماهی در میان مردم خاورمیانه محبوبیت زیادی داشت و نهرهایی که از آشور می گذشتند منبع خوبی برای تهیه آن بودند. در مدارک مربوط به 2300 سال قبل از میلاد از حدود پنجاه نوع ماهی در خاورمیانه نام برده شده است. آن ها ماهی را به صورت تازه و خشک شده مصرف می کردند. ماهی های بزرگ را تمیز می کردند و پس از خالی کردن شکم، آنها را آویزان می کردند تا خشک شوند. ماهی های کوچک تر را در آفتاب گذاشته و بعد آنها را به صورت یک بلوک جامد فشرده درمی آوردند. فروش ماهی های سرخ شده از شغل های معمول در خیابان های پیچ در پیچ شهر اور بود.                     شیر و فرآورده های مختلف آن (کره، شیر ترش و پنیر) نیز از دیگر مواد مورد استفاده آن ها بود. انواعی دیگری از چربی مانند روغن کنجد نیز برای پخت و پز به کار می رفت.                                            
   عسل یک غذای شناخته شده بود اما به اندازه شربت خرما مورد استفاده قرار نمی گرفت. به گفته هرودوت مورخ مشهور یونانی " غذا، شراب و عسل آشوری ها " بود. شربت انجیر هم از دیگر غذاهای مورد مصرف آنها بود.                                               در آشور سه نوع گندم مورد استفاده قرار می گرفت. جو نه تنها به عنوان یک ماده غذایی بلکه به عنوان یک وسیله پرداخت بها (مانند پول)  بود. نان جو از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و در منابع تاریخی از انواع زیاد ان نام برده شده است. نان مردم خاورمیانه تخمیر نشده بود. گاهی به نان، گوشت، سبزیجات، روغن گیاهی، شیر، کره و پنیر، میوه و عصاره میوه و دانه کنجد اضافه می کردند. از برنج و ذرت نیز برای تهیه غذا به کار برده می شدند. بنا بر نوشته آریستوپولوس در280 قبل از میلاد، در بابل برنج به عمل می آمد.                                                                                                                                   
   نان و پیاز اساس رژیم غذایی مردم آشور و بابل را تشکیل می دادند. نان را به شکلی که هنوز در شرق پخته می شود تهیه می کردند یعنی به صورت لایه های نازکی که روی یک سطح فلزی باز می شد و در اجاق پخته می شد. پیاز یک غذای دهقانی شمرده می شد. پیاز را به صورت خام همراه با غذا صرف می کردند. در باغچه های حاصل خیز خاورمیانه پیاز، تره فرنگی و سیر به فراوانی کشت می شد. این مواد در باغ های مردوخ بالادان دوم و هم چنین اور نمو که در 2100 قبل از میلاد حکم روایی می کرد کشت می شد. کاهو، کلم، خیار، هویج، تربچه، شلغم، چغند ر، کدو و انواع سبزیجات از خانواده لوبیا مانند لوبیا سبز، نخود فرنگی، نخود نیز در خاورمیانه به فراوانی موجود بود. یک خوراک خوب حاوی دو نوع سبزیجات مانند عدس که مانند لوبیا همواره در دسترس بود، ارزن جوشیده، جویی که مانند برنجی که امروزه پخته می شود تهیه می شد، و احتمالأ ذرت بود. موادی مانند کدو، خیار، هندوانه و خربزه  نیز در باغ های خاورمیانه به عمل می آمد. اما نکته قابل توجه این است که در دستورهای غذایی آنها از روغن زیتون و انگور به ندرت یاد شده است.   برای مزه دار کردن غذا از موادی مانند گشنیز، زیره، زعفران، زردچوبه، مرزنجوش، نعنا، روزماری و خردل استفاده می شد.                                                                                   

   در خاورمیانه از ترافل و قارچ نیز برای تهیه غذا استفاده می شد. آنها قارچ سمی را از قارچ خوراکی به خوبی تشخیص می دادند.  یکی دیگر از مواد غذایی مورد استفاده  مردم آشور و بابل ملخ بود که به صورت کبابی ( بر روی سیخ) تهیه می شد و تصویری از سرو آنها توسط مستخدمین به همین صورت از خورساباد کشف شده است.                                                       به طور دقیق مشخص نیست که از چه تاریخی سومری ها، آشوری ها و بابلی ها نوشیدن آب جو و شراب را آغاز کرده اند. اما لوحه های متعددی که تجارت شراب را ثبت کرده اند وجود دارد.  علاوه بر آب جویی که از جو تهیه می شد نوع دیگری از آن از شراب درخت نخل به دست می آمد.                                                                                                                       
   انواع میوه جاتی که عمومأ در خاورمیانه مصرف می شد علاوه بر خرما شامل ازگیل، سیب، گلابی، گیلاس، انجیر، آلو، زردآلو توت و شاه توت، انار، به و پسته ( که در آشور به عمل می آمد) بود. میوه ها را در عسل کنسرو می کردند تا از خراب شدن آنها جلوگیری کنند. بعضی از میوه ها مانند سیب و گلابی را خشک می کردند تا در آینده مورد استفاده قرار دهند. اما مهم ترین میوه در خاورمیانه خرما بود که حاوی مقادیر زیادی شکر و آهن می باشد